پس زندگی همین قدر بود؟
انگشت اشاره ای به دوردست؟
برفی که سال ها
بیاید و ننشیند؟
و عمر
که هر شب از دری مخفی می آید
با چاقویی کُند...
و عمر
که هر شب از دری مخفی می آید
با چاقویی کُند...
...
نویسنده : Sarah در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391
من و آسمان چه روح های نزدیک به همی داریم...
آسمان گرفته، ابری، بارانی...
و من...
نویسنده : Sarah در تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391
هر وقت میخواهم به سمت تو بیایم
یادم میافتد
دلتنگی هرگز بهانه ی خوبی نیست
برای تکرار یک اشتباه
نویسنده : Sarah در تاريخ چهارشنبه نهم فروردین 1391
غم میون دو تا چشمون قشنگت
لونه کرده
شب تو موهای سیاهت
خونه کرده
دو تا چشمون سیاهت
مث شب های منه
سیاهیای دو چشمت
مث غم های منه
وقتی بغض از مژه هام پایین میاد
بارون میشه
سیل غم آبادی مو ویرونه کرده
وقتی با من میمونی
تنهایی مو، باد می بره
دو تا چشمام باروونِ شبونه کرده
بهار از دستای من پر زد و رفت
گل یخ توی دلم جوونه کرده
تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش می گیرم
ای شکوفه، توی این زمونه کرده
چی بخونم، جوونیم رفت، که صدام رفته دیگه
گل یخ توی دلم، جوونه کرده
یک ترانه ی قدیمی. پیانو و گیتار. از کوروش یغمایی!
نویسنده : Sarah در تاريخ چهارشنبه نهم فروردین 1391
فرصتی نمانده است
بیا همدیگر را بغل کنیم
فردا
یا من تو را می کشم
یا تو چاقو را در آب خواهی شست
همین چند سطر
دنیا به همین چند سطر رسیده است
به اینکه انسان
کوچک بماند بهتر است
به دنیا نیاید بهتر است
اصلاً
این فیلم را به عقب برگردان
آن قدر که پالتوی پوست پشت ویترین
پلنگی شود
که می دود در دشت های دور
آن قدر که عصاها
پیاده به جنگل برگردند
و پرندگان
دوباره بر زمین ...
زمین ...
نه!
به عقب تر برگرد
بگذار خدا
دوباره دست هایش را بشوید
در آینه بنگرد
شاید
تصمیم دیگری گرفت ...
"گروس عبدالملکیان "
نویسنده : Sarah در تاريخ جمعه چهارم فروردین 1391
تمامي دوستان عزيزم!
سال نو مبارك. اميدوارم همتون سال خوبي در پيش رو داشته باشين. پر از لحظه هاي خوب! و اگر مشكلي هم بود، آرزو مي كنم باهاش مبارزه كنين! :)))))
محبت و عشق است که به این دنیا ارزش می بخشد. پس آرزوهای دم عیدمان را با محبت و از صمیم قلبمان به زبان بیاوریم تا تحقق یابند.
سال نو مبارک!
نویسنده : Sarah در تاريخ سه شنبه یکم فروردین 1391
قاصدك قاصدک هان چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی اما اما
گرد بام و بر من
بی ثمر می گردی . . .
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیّار دیاری
برو آنجا که بود چشم و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک
راستي آيا جايي خبري هست هنوز
مانده خاکستر گرمي جايي
در اجاقي ــ طمع شعله نمي بندم ــ
خردک شرري هست هنوز ؟
قاصدک
ابرهاي همه عالم شب و روز
در دلم مي گريند . . . .
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند.
مهدی اخوان ثالث.
این شعر رو خیلی دوست دارم. مخصوصا تیکه ی آخرش رو. ابرهای همه عالم شب و روز/دردلم می گریند.
نویسنده : Sarah در تاريخ سه شنبه یکم فروردین 1391
دلم تنگ است...خیلی تنگ...آن قدر که گاهی دلم می
خواهد سرم را بکوبم به دیوار، سر خودم فریاد بکشم که : چت شده آخه؟! تو که این
جوری نبودی دختر خوب؟!
تمام دل تنگی های عالم به همراه تمامی غم و غصه های عالم بر سرتاسر وجودم جولان می
دهد. آخر هفته ها بد تر می شود. وقتی تنهایی بیشتر خودش را به من می نمایاند. کم
کم دارد می شود همراه همیشگی. گاهی اوقات آن قدر عذاب میدهد روح بدبختم را که تنها
راه چاره شاید، ریزش چند اشک پنهانی باشد...
می دانی، اگر دلیلش را بدانی و منشا آن رابشناسی، شاید بتوانی از بینش ببری، اما
این دلیلی نامشخص دارد. دلایل و علت هایی که همه روی هم انباشته می شوند...
من این جا بس دلم تنگ است
و هر
سازی که می بینم بد آهنگ است
نویسنده : Sarah در تاريخ پنجشنبه چهارم اسفند 1390
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد.
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس هیچ کس این جا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد
فاضل نظری
نویسنده : Sarah در تاريخ جمعه بیست و یکم بهمن 1390
یادمان باشد همیشه:
ذره ای حقیقت پشت هر "فقط یه شوخی بود"
کمی کنجکاوی پشت "همینطوری پرسیدم"
...
قدری احساسات پشت "به من چه اصلا... "
مقداری خرد پشت "چه میدونم"
واندکی درد پشت "اشکال نداره" وجود دارد
ممدتهاست مجازی میخندیم مجازی شادیم
مجازی عاشق میشیم
مجازی همدیگه رو دلداری میدیم
اما واقعی تنهاییم
واقعی درد میکشیم
واقعی حتی از عشقهای مجازی لطمه میبینیم
بزرگ که می شوی
غصه هایت زودتر از خودت قد می کشند..!
غافل از آنکه لبخندهایت را
در آلبوم کودکیت جا گذاشته ای...
نویسنده : Sarah در تاريخ جمعه بیست و یکم بهمن 1390
یکی دو روز پیش توی یک پیج توی فیس بوق دیدم نوشته بود:
تاریک ترین لحظه ی شب نزدیک ترین لحظه به طلوع خورشیده.
"کوروش کبیر"
این جمله مال شکسپیره و اون رو توی یکی از نمایشنامه هاش آورده.
فکر کنم چنین چیزهایی رو هم به تدریج ببینیم:
می اندیشم، پس هستم. "کوروش کبیر"
دوستانت را نزديك خودت نگه دار و دشمنانت را نزديك تر. " کوروش کبیر "
Nothing Else Matters. "کوروش کبیر"
و غیره! (:
نویسنده : Sarah در تاريخ جمعه بیست و یکم بهمن 1390
دوستان عزیزم، نامزدای ۸۴امین دوره ی اسکار امروز اعلام شدن.
جدایی نادر از سیمین در دوبخش نامزد شده: بهترین فیلم خارجی و بهترین فیلم نامه.
این اولین باره که یه فیلم ایرانی در دوبخش نامزد اسکار شده.
تبریک تبریک تبریک!
نامزد ها رو تو پست بعدی می ذارم.
نویسنده : Sarah در تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390
خیلی این شعر رو دوست دارم. خیلی قشنگه.
بگذار سر به سينه ي من تا كه بشنوي
آهنگ اشتياق دلي درد مند را
شايد كه بيش از اين نپسندي به كار عشق
آزار اين رميده ي سر در كمند را
بگذار سر به سينه ي من تا بگويمت
اندوه چيست، عشق كدامست، غم كجاست
بگذار تا بگويمت اين مرغ خسته جان
عمريست در هواي تو از آشيان جداست
دلتنگم، آنچنان كه اگر بينمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت
شايد كه جاودانه بماني كنار من
اي نازنين كه هيچ وفا نيست با منت
تو آسمان آبي آرام و روشني
من چون كبوتري كه پرم در هواي تو
يك شب ستاره هاي تو را دانه چين كنم
با اشك شرم خويش بريزم به پاي تو
بگذار تا ببوسمت اي نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت اي چشمه ي شراب
بيمار خنده هاي توام ، بيشتر بخند
خورشيد آرزوي مني ، گرم تر بتاب
فریدون مشیری
نویسنده : Sarah در تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390
سلام.
یک سلام گرم در این زمستان سرد به تمام دوستای عزیزم....
مدت ها بود که نبودم و نمیومدم آپ کنم. چه کنم که یه کم درسا زیاد بود و یکمی هم سرم به جای دیگه گرم...
اما الان یرگشتم با چند تا آپ تازه. که امیدوارم حداقل از یه دونش خوشتون بیاد.
ممنونم از دوستای عزیزم که تو ی ایم مدتی که نبودم من رو فراموش نکزدن و بهم سر زدن.
نور امید بخش عزیز که خیلی به من لطف داره، خیلی. سارای گلم، کافه چی مهربون. حمید عزیز، امیر عزیز، ماریا دوست تازه، مجید گرامی و همین طور معجزه گر عزیز که مدتی ازشون خبری نبود.
ممنونم دوستای خوبم.....
نویسنده : Sarah در تاريخ سه شنبه چهارم بهمن 1390
اولین روز برفی پاییز امسال....
صبح که از خواب بلند شدم، پرده رو کنار زدم و دیدم داره بارون میاد، بعد از چند دقیقه تبدیل شده بود به بارش دل انگیز یک برف پاییزی...
عاشقتم برف....
نویسنده : Sarah در تاريخ سه شنبه هفدهم آبان 1390
ستیو عزیز....
هیچ کدام از محصولاتت را ندارم و تاکنون استفاده
نکرده ام....اما نبوغ بی کرانت را حتی از پس شیشه ی تلویزیون یا عکس های اینترنت و
روزنامه هم می توانم حس کنم. تبلت، آی پد،
آی فون ...یا مکینتاش....
تو اسطوره ای...اسطوره ی قرن بیستم و دهه ی آغازین
قرن بیست و یکم.نبوغی فراوان...استعدادی وافر...کسی که شرکتی کامپیوتری را از
آستانه ی دره ی ورشکستگی به بلندای قله ی
موفقیت و شهرت می رساند جز نابغه نامی نمی توان بر او گذاشت...
استیو عزیز...با وجود مبارزه ی طولانی مدتت،
سرانجام سرطان شکستت داد. اما تو برنده بودی...تو با وجود این بیماری مهلک آی تی را تغییر دادی...
استیو عزیز....یادت همواره در اذهان ما باقی
خواهد ماند....
(مدت ها پیش این متن رو نوشتم. اما امروز وقت کردم که بذارمش....)

نویسنده : Sarah در تاريخ چهارشنبه یازدهم آبان 1390
دون
کورلئونه:میدونی مایکل من این کارا واسه تو نمیخواستم من میخواستم تو درس
بخونی و ادم حسابی بشی کسی که سر نخ ها رو دستش میگیره فرماندار کورلئونه
قاضی کورلئونه سناتور کورلئونه من این کارا واسه تو نمیخواستم مایک
مایکل:من پشیمون نیستم پدر
پدرخوانده 1.
خطاهای تو بعنوان یه پسر شکست من بعنوان یه پدره
گلادیاتور
پدر دنیارو سلاخی می کردم اگر فقط یه بار بهم می گفتی دوستت دارم
گلادیاتور
من همه ی زندگیمو باختم منو از زندون می ترسونی برو از خدا بترس
شهاب حسینی
جدایی نادر از سیمین ساخته ی اصغر فرهادی
باد هرچقدر هم که زوزه بکشه کوه نمی تونه دربرابرش سر خم کنه(قلعه متحرک هاول)
قبل از اینکه بخوای دنیا رو تغییر بدی
باید درک کنی
که خودتم جزئی از اون هستی
خیال پردازان - برناردو برتولوچی
اين و خداوند بايد جواب بده ، بايد جواب اين سوال رو بده !
اگه تو اين دنيا هيچ جايي براي آرامش وجود نداره ؛ و اگه تمام روياهاي ما
از عشق ، عدالت و آزادي فقط ي خيال بيهودس !پس چرا ما رو آفريد ؟!.."مدار
صفر درجه
نویسنده : Sarah در تاريخ چهارشنبه یازدهم آبان 1390
مثه قایقی خسته تو دریا مثه دیدن تو توی رویا مثه تیک تیک خسته ساعت مثه قصه تلخ صداقت
مثه شب مثه گل توی گلدون مثه تصویر ماه توی بارون مثه گریه تلخ دیوونه دیگه چیزی ازم نمیمونه
مثه لحظه بارون و پاییز، مثه چشمای خسته لبریز، مثه اشکای ریخته رو گونه، دیگه چیزی ازم نمیمونه مثه بارونو ابر
بهاره مثه لحظه خواب ستاره، تورو دوست دارم...
مثه خاطره های پریده، دو نگاه بهم نرسیده، مثه شاعرو عشقو رفاقت، مثه حس غریب نجابت.
مثه پرسه و گریه و خوندن، همه خاطره هاتو سوزوندن، مثه اشکای خوابه شبونه دیگه چیزی ازم نمیمونه.
مثه لحظه بارون و پاییز، مثه چشمای خسته لبریز، مثه اشکای ریخته رو گونه،
دیگه چیزی ازم نمیمونه مثه بارون و ابربهاره مثه لحظه خواب ستاره تورو دوست
دارم ...
تورو دوست دارم لبالب ...
نویسنده : Sarah در تاريخ چهارشنبه یازدهم آبان 1390
تنها زمان لازم است. این حماقت خیلی زود از بین می رود. جای خود را به تنفری می دهد که حتی گاهی یارای پنهان کردنش نیست.
آن زمان فرا رسید...
نویسنده : Sarah در تاريخ چهارشنبه یازدهم آبان 1390
برای آن که کمی، حتی اگر شده کمی زندگی کرد، دو تولد لازم است. تولد جسم و سپس تولد روح، هر دو تولد مانند کنده شدن هستند. تولد اول بدن را به این دنیا می افکند و تولد دوم روح را به آسمان می فرستد. تولد دوم من زمانی بود که تو را دیدم...
نویسنده : Sarah در تاريخ چهارشنبه یازدهم آبان 1390